چگونه کنترل شرایط را بدست بگیریم /باید شرایط بد را تغییر داد 


چگونه کنترل شرایط را بدست بگیریم /باید شرایط بد را تغییر داد

سادات کریمیان- قسمت ششم-حال خوبی که داشت را دوست میداشتم ،آرامشی که با هیجان در صدای خسته اش موج میزد.

حتی بغضی که پشت لبخندهایش پنهانش مینمود و برقی که چشمانش میزد.

رها تر و آسوده خاطر تر از همیشه خداحافظی کرد و آرام در راپشت سر خود بست.

چشمانم را بستم و نفس عمیقی کشیدم.

چشمانم را که باز کردم خودم بودم تنها ولی بازهم متفاوت. این خود من هستم که باید خود را درک و به آن کمک کنم. با تمام حرفهایش انگیزه ای دوچندان گرفتم و یقینا باید شرایط بد را تغییر داد.

باید اولویت بندی کرد و مهمترین اصول اولیه سلامتی ،حال خوب و اعصاب راحت است.

پس باید یکشنبه هارا تمام میکردم ،.

و از تمام انرژی های منفی که مرا در این مرکز احاطه کرده بود رها میشدم.

با توجه به شرایط سختی که وجود داشت ریسک بزرگی بود که آن را پذیرفتم. بیشتر از این نباید میگداشتم که اذیت شوم و این قدمی بود که باید برمیداشتم.

بهترین حرکت های شما در زندگی قدم هایی است که یک بار برای همیشه برمیدارید .

و به جد آسان نیست خراب کردن چیزی که برایش تلاش کرده باشید

و باز هم به تعبیر نیچه باید روی ویرانه های خویش دوباره ساخته میشدم و زندگی میکردم.

((تمام حیاتی که زندگی نکرده ای درون تو انباشته خواهد شد و صدای وجدانت که نسبت به آن اعتنا نکرده ای بر سر تو فریاد خواهد کشید.))

نباید بگذارید چنین شود.

و نگذاشتم که چنین شود.

زودترازآنچه که فکرش را میکردم متوجه شدم تمام این مدت توسط کسانی احاطه شده بودم که خود بیشتر از همه نیازمند دیده شدن بودند در صورتی که در این حرفه باید دید و عجیب تر از آنکه با این حال نام درمانگر را یدک میکشیدند!

درجلسه ی آخری که در آن محیط داشتم به ظاهر چیزی به نفع من تمام نشد اما حالم خوب بود و برای حذف این محیط آسیب رسان آرامش داشتم.

میدانستم این تغییر هم تبعات خودش را دارد اما زمان سپری میشود و من در هفته های آینده دیگر      ذره ای برایم مهم نیست که چه گذشته و چگونه گذشت.

با وجود اینکه من عاشق کارم بودم اما محیطی که از هر حیث مسموم باشد و تلاشی برای اصلاح آن صورت نگیرد را باید ترک کرد. درست است که باید تلاش نمود ومقاومت کرد اما باید میسنجیدم که بهای این تلاش چیست و ارزشش چقدر است!!!

گاه نباید به اندازه ها دست زد فقط باید دور شد.

باید به خودم می آمدم میدیدم که چه مدت زمانی است که داشتم این شرایط بد که مناسب حالم نبود را تحمل میکردم!

او به من یادآوری کرد که درحال بد نباید ماند

من کسی بودم که همیشه به مراجعینم تآکید میکردم : ما هرجا را برای خود کم گذاشتیم و حال خوبمان را نادیده گرفتیم به خود بدهکاریم.

و من این مدت را به خود بدهکار بودم.

در پی این تسویه حساب با اینکه عملا بی کار بودم و دستانم به جایی بند نبود شوقی وصف ناپذیروآرامشی دوچندان را تجربه میکردم.

پنهان نمیکنم که یکی از سخت ترین زمان ها بود اما فقط نگاه میکردم که بگذرد.

 

 

 

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email

درباره نویسنده

15718مطلب نوشته است .



Powered by WP Bannerize

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به طوفان نیوز می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

تاسیس 1393