چگونه کنترل شرایط را بدست بگیریم /از کوچکترین اتفاقات خوشایند استقبال کنید 


چگونه کنترل شرایط را بدست بگیریم /از کوچکترین اتفاقات خوشایند استقبال کنید

سادات کریمیان- قسمت هشتم-بلافاصله پس از پیشنهادی که از طریق یکی از بهترین دوستانم داشتم به سفری که همیشه دوست داشتم بروم ولی فرصت و همراه مناسبی برایش نداشتم رفتم و سعی میکردم از تک تک لحظه ها تمام استفاده را ببرم و برای تمام اتفاقات خوبی که قرار بود بیفتد آماده شوم

هیچ ایده ای نداشتم اما میدانستم که همه چیز در زمان مناسب درست خواهد شد و تمام تلاشم را برای درست کردنش خواهم کرد.

از آنجا که یاد گرفته بودم کوچکترین اتفاقات خوشایند راببینم واز هرلحظه استفاده کنم این سفر برایم آرامبخش بسیار خوبی بود .

ما مکلف به وظیفه ایم نه نتیجه

هر هدف مسیری دارد که باید طی شود و ما میبایست برای هر لحظه و هر قدم برنامه و فکری داشته باشیم و نباید هیچگاه طول مسیر و راهی که میپیماییم را فراموش کنیم

این سفر موقعیت خوبی بود برای بهتر دیدن و بیشترفهمیدن و لذت بردن از کوچکترین داشته ها و کمترین ثانیه ها

مردمانی را دیدم که کنار دریا نزدیک اسکله  می نشستند و تا پاسی از شب با کمترین امکانات کار میکردند اما شاد بودند و لبخند از لبانشان محو نمیشد . تمام داراییشان حصیری بود که زیر پایشان پهن بود ، گازی که برای پختن نان استفاده میکردند و چادری که سرتا پای زنانشان را پوشانده بود.

مرد و زن در کنار هم در کمال آرامش مشغول کار بودند و مسافری چون من که تشنه ی این صمیمیت و حال خوب بود.

میدیدم که طبیعت چقدر درست و قشنگ به کار خود مشغول، وهمه چیز در حال تکامل است

زندگی جریان داشت و آن میزان استرسی که من در مردم میدیدم در آنجا خیلی کمتر بود.

روزی که ازکنار بازار ماهی فروشان بندر عباس میگذشتیم ماهی فروشانی را دیدم که نزدیک تاریک شدن هوا تورهایشان را کنار جاده روی زمین می تکاندند و ماهی های صید شده را روی زمین رها میکردند با تعجب نگاهشان میکردم که عزیزی که همراهم بود و تجربه ی زندگی در آنجا را داشت برایم توضیح داد که این رسم متدوال ماهی گیران است وقتی بار صیدهایشان را خالی میکنند مقداری هم در خیابان برای فقرا و کسانی که بضاعت خرید ندارند روی زمین میریزند وهنگامی که هوا تاریک شد بدون اینکه کسی متوجه شود و نیازمندان دیده شوند می آیند و به مقدار نیاز خود ماهی برمیدارند.

این حجم وسیع محبت و انسانیت روحم را نوازش میداد.

این سفر بخشی  از مسیر من بود و تمام تلاشم را کردم که لحظه ای از آن هدر نرود وظیفه ی من درست پیمودن این مسیر بود و میدانستم که نتیجه هر چه که باشد خوب خواهد بود.

ساحل نقره ای و خاک سرخ جزیره ی هرمز آرامش ساحل سلخ و مهربانی مردمان خونگرم جنوب و بندرعباس شوق درونم را بیدار تر از همیشه کرده بود

از وقتی که به خاطر می آورم برای هر کاری شوق فراوان داشتم و پتانسیلی که که گاهی به ثمر می نشست و گاهی نیز سرکوب میشد  بطور کلی  باید خیلی مراقب پتانسیل های سرکوب شده باشیم  چه در خود چه در دیگران …چرا که  بهای سنگینی را  خواهد داشت و باید مراقب بهایی که برای هرهدف و انتخاب پرداخته میشود بود ومقدارارزشی که دارد را دانست.

و بدانیم برای وصول به آن چقدرزمان و انرژی صرف میکنیم و آن هدف چقدر ارزش صرف این زمان و انرژی را دارد.

تمامی این افکار هر روز مغزم را شخم میزد و این سفر کمک بزرگی بود برای آرام کردن این سرو صداهایی که در مغزم آرام نمیگرفت.

میدانستم که باید آرام بود و متمرکز چون هیجان و هر گونه احساسات کنترل نشده تبعاتی دارد که گاه جبران خسارات ناشی از آن سرعت مارا خیلی کندتر از آن  که حساب کرده بودیم میکند.

آرامش سواحل خلیج فارس و حس و حال خوب مردم جنوب حالم را بهتر کرده بود وباید آماده میشدم تا به روال عادی زندگی برگردم.

از کوچکترین اتفاقات خوشایند استقبال کنید، آن را ببینید و با تمام جود احساس کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email

درباره نویسنده

15608مطلب نوشته است .



Powered by WP Bannerize

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به طوفان نیوز می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

تاسیس 1393